ابراهيم اصلاح عربانى

23

كتاب گيلان ( فارسى )

در لرستان كشف شده است . . . ولى بطور كلى كار صنعتگران مناطق شمالى از آنچه در لرستان يافت شده دقيق‌تر و زيباتر بوده است و چنين به نظر مىرسد كه اين نوع هنر از شمال به جنوب رفته نه بالعكس . » « 21 » هنر صنعتگران مناطق شمالى خصوصا گيلان در سه هزار سال قبل نه‌تنها بر هنر ساير نقاط برترى داشته بلكه چنان دقيق و زيباست كه موجبات اعجاب هنرمندان معاصر ما را نيز فراهم مىسازد . رمان گيرشمن ، يكى از باستانشناسانى كه در زمينه شناساندن تاريخ و فرهنگ ايران باستان كوشش و تلاش قابل توجهى نشان داده است ، در همين زمينه مىنويسد : « هنر املش ، كه ما تصور مىكنيم متعلق به قرون نهم و هشتم پيش از ميلاد است ، فقط از سه يا چهار سال پيش شناخته شده . اطلاعاتى كه از اين دوران آغاز تمدن ايرانى به ما رسيده نتيجهء كشفيات اتفاقى دهقانان در ناحيه كوهستانى جنوب غربى درياى خزر است و عبارت است از اشيائى كه همراه مردگان در قبرها قرار داده شده بودند . اين قبرها متعلق به دوران مگاليتيك « 22 » اند . املش يكى از مراكزى است كه تحت تأثير جريانهاى هنرى زمان خود قرار گرفته ولى در عين حال شخصيت بخصوصى دارد كه نشانهء درجهء بلندى هنر آن است . كوزه‌گر و پيكرساز ابتكارات بديعى از خود نشان داده‌اند و اندام انسانى و شكل حيوانات را به بهترين وجهى مجسّم نموده‌اند و خصوصا گاو كوهان‌دارى كه از خود به يادگار گذاشته‌اند حتى انسان قرن بيستم را تحت تأثير قرار مىدهد . وى در ضمن اين تركيب اشكال ايده‌آل خود را در اين شاهكار سه هزار سال پيش به آسانى مىيابد . در ميان اين جمعيت زارع و چوپان ايرانى ، كه با همسايگان خود روابطى داشتند ، كوزه‌گر كه در عين حال پيكرساز نيز هست روح ابتكار و اختراعى از خود نشان داده كه موجب حيرت مىگردد . . . » « 23 » دكتر گيرشمن به تمدن پيش از تاريخ ايران « تمدن املش » نام داده است . طبق نوشته وى در قبرهاى مكشوفه املش دو چشم‌بند برنزى مربوط به زين و يراق اسب كشف گرديده كه روى آنها كتيبه‌اى به خط ميخى كنده شده است ، يكى به نام شاه منوآ و ديگرى به نام شاه ارگيشتى . پروفسور آندره گدار ايران‌شناس فرانسوى تزئينات اشياء مكشوفه در گورستانهاى ديلم را برابر هنر يونان قديم قرار داده مىنويسد : « . . . در قبرستانهاى نواحى املش ، پيركوه ، ديلم و غيره اشيائى كشف شد كه بيشتر قطعاتى از سفال سرخ‌رنگ هستند . در قبرستانهاى ديلم سفال منقوش وجود ندارد يا اگر داشته باشد بدست نياورده‌اند اما عده زيادى اشياء طلا و نقره در آنجا كشف شده كه تزئيناتشان گاهى با هنر يونان يا هنر اتروسك خويشى پيدا مىكند . . . » « 24 » گيلان و گيلانيان گيلان قسمتى از كرانه‌هاى جنوب و جنوب غربى و غرب درياى خزر است كه از گذشته‌هاى دور تا چند قرن پيش به دو بخش تقسيم مىشد . بخش غربى يعنى سمت راست سفيدرود را « بيه‌پس » و بخش شرقى يا سمت چپ آن را « بيه‌پيش » مىگفتند . بيه در زبان محلى به معنى رود يا ساحل رود است ، بدين‌ترتيب بيه‌پس به سرزمينى اطلاق مىشود كه در عقب سفيدرود قرار دارد و بيه‌پيش عكس آن است يعنى سرزمينى كه جلوى آن واقع شده است . هريك از اين دو بخش در زمانهاى گذشته از بخش ديگر مستقل بوده و پادشاهى جدا از آن ديگر داشته است ، چنان‌كه عبد الرزاق سمرقندى مؤلف كتاب مطلع السعدين و مجمع البحرين در قرن نهم هجرى قمرى مىنويسد : « و در اين ايام كه سنه خمس و سبعين و ثمان مائه است تمام گيلانات در تصرف دو پادشاه است و دو تختگاه دارند و از غايت موافقت آن دو تخت را يكى شمارند و سفيدرود در ميان آن دو ولايت فاصله است . » تختگاه بيه‌پس يا گيلان غربى شهر فومن و تختگاه بيه‌پيش يعنى شرق گيلان لاهيجان بوده است . حمد الله مستوفى جغرافيادان و مورخ قرن هشتم در نزهة القلوب به اين مطلب اشاره مىكند : « و معظم بلاد آن لاهيجان است و فومن » و در جاى ديگر : « فومن شهرى بزرگ است و ولايات بسيار دارد . » هم او در مورد لاهيجان مىنويسد : « شهرى بزرگ است و دار الملك جيلانات . » نام گيلان مأخوذ از كلمه گيل است . در وجه تسميه گيلان اختلاف نظر وجود دارد . برخى از محققان اظهار نظر كرده‌اند كه چون اين سرزمين محل سكونت قومى به نام گلاى يا گل بوده بدين‌جهت گيلان نام يافته است . با توجه به اين نظر كلمه گيلان مركب از دو جزء « گيل » و « ان » است به معنى مكان گيلها ، زيرا « ان » در زبان فارسى به صورت پسوند مكان آمده است . گروهى از محققان نام گيلان را مأخوذ از كلمه گل ( به كسر گاف ) مىدانند زيرا زمينهاى آن غالبا باتلاقى و گل‌آلود است . الكساندر خودزكو در شمار همين گروه است . وى در كتاب سرزمين گيلان مىنويسد : « نام اين ايالت ، كه ساكنانش گاهى آن را گيل ، زمانى گيلان و گاهى گيلانات مىنامند در واقع معرّف سرزمينى باتلاقى است . در لهجه محلى مردم اين سرزمين گيل به معناى گل به كار برده مىشود و گيلان و گيلانات هردو صورت جمع اين اسم هستند . در واقع در اين بخش از كرانه‌هاى درياى خزر زمين از ساير نواحى پست‌تر است . تعداد بيشمارى رودهاى سيلابى كه از شكاف كوههاى خزر سرچشمه مىگيرند اين سرزمين را ، كه شيب ناچيز آن مانع از تخليه سريع آب است ، مشروب ساخته و فضاى آن را مدام از رطوبت آكنده مىدارند . » « 25 » گروهى از مورخان قديم از جمله صاحب بستان السياحه ، اخبار الدول و تحفة الادب نام گيلان را مأخوذ از جيل دانسته و نوشته‌اند اين سرزمين را جيل بن ماسل از اعقاب نوح پيغمبر بنا كرده و نام خويش بر آن نهاده است . مؤلف بستان السياحه مىنويسد : « ذكر جيلان : آن را گيلان نيز گويند ، ولايتى است معروف و به كثرت آب و خضرت زمين و رطوبت هوا موصوف است و مشتمل است بر بلاد معموره و قصبات مشهوره و جبال پردرخت و مسالك بسيار سخت ؛ گويند آن ولايت را جيلان نام و به روايتى جيل بن ماسل بن آشور بن

--> ( 21 ) . همان كتاب صفحه 28 و 29 . ( 22 ) . منسوب به مگاليت يعنى ساختمانهاى ماقبل تاريخ كه از يك يا تعداد زيادى بلوك سنگى تشكيل شده است . ( 23 ) . هنر ايران در دوران ماد و هخامنشى ، رمان گيرشمن ، ترجمه دكتر عيسى بهنام ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران 1346 ، از صفحه 31 تا 38 . ( 24 ) . هنر ايران ، آندره گدار ، ترجمه دكتر بهروز حبيبى ، دانشگاه ملى ايران ، تهران 1345 ، صفحه 89 . ( 25 ) . سرزمين گيلان ، الكساندر خودزكو ، ترجمه دكتر سيروس سهامى ، انتشارات پيام ، چاپ اول ، تهران 1354 ، صفحه 7 .